کمی دورتر از خیابان اصلی می‌پلکند. همه‌جا هستند ولی اگر صدایی بشنوند، خیلی سریع تجمعی خود جوش تشکیل می‌دهند. اخلاق ندارند و کمی حیوان صفت رفتار می‌کنند اما از جنس حیوانات نیستند. این موجودات عموما به صورت اجتماعی دیده می‌شوند. در واقع اگر تک وتنها هم بمانند با مراوده با دیگر انسان‌ها آرام آرام جمیعتی را شکل می‌دهند. صورتی به شدت کریه از دیگر نشانه‌های آن‌هاست. در گذشته به دلیل کمبود امکانات سخت‌افزاری، موجودات بسیار بی‌عرضه‌ای بودند! تلو‌تلو خوران راه می‌رفتند، بافت‌هایی به شدت ضعیف، بدن آن‌ها را تشکیل می‌داد. اما با گذشتن زمان و کمک‌های بی‌دریغ دیگران توانستند به علوم نظامی مسلط شوند، جسم خود را سخت و چند‌بار مصرف کنند، صاحب بیش از دو چشم باشند و در بازار سیاه اسلحه، موشک "کروز" بخرند. این موجودات مثلا زامبی هستند.

گاهی اوقات شما مسئولیت خود را بر‌عهده دارید. پس هر تصمیم شما فقط در زندگی خودتان تاثیر می‌گذارد. نه تلفات آن به کسی باز می‌گردد، نه سود حاصل از تصمیمات شما کسی را خرسند می‌کند. اما در وجهه‌ای دیگر شما وارث هدف خاصی می‌شوید. یک مسئولیت بزرگ در قبال خود و دیگران! در اینجا شما باید هم دیگران را راضی نگاه دارید، هم خودتان را به هدف نهایی نزدیک‌تر نمایید. مدیران جدید کپکام چه از سر خوش‌شانسی، چه از روی بد بیاری وارث برندی وسیع به نام رزیدنت‌اویل شده‌اند. عنوانی که در گسترش دنیای مردگان و زامبی‌ها نقش موثری داشته است. هدف کپکام با ساختار جدید این روزهای خود، نوعی غرب‌گرایی قابل قبول را شامل می‌شود ولی این شرکت به جای تغییر مناسب، مانند نابودگری، داشته‌های قدیمی خود را به یک باره از بین برد تا نشان دهد یک مشت دلار واقعا خیلی با ارزش‌تر است.
[لطفا جهت مشاهده لینک ها ثبت نام کنید. ]

یک داستان سرایی دلچسب

سناریو بازی حول گروه جدید تروریستی، ویروس‌هایی دستکاری شده و خیانت می‌گذرد. لیان، جیک و کریس از سه وجه مختلف این داستان را روایت می‌کنند و خب مطمئنا این سه خط داستانی به پر‌ و‌ پیمان شدن اثر نهایی بسیار کمک می‌نماید. در سمت دیگر روند پیشبرد داستانی به خوبی اجرا می‌شود و واقعا نمی‌توان ایراد آن چنانی گرفت. البته نقاط مبهم نیز زیاد است. تعدادی از گره‌ها با اتمام بازی و همچنین اتمام بخش اضافی "آدا وانگ" باز می‌شود اما نکته‌ی مهم در باب سناریو نسخه‌ی ششم، استفاده‌ی درست از خط‌ به‌ خط فیلم‌نامه‌ی نوشته شده است! یعنی داستان و نکات ریز آن شاید برای شما به شدت تکراری باشد، بعضی گره‌ها بی‌برنامه لو برود و یا حتی وجهه‌های درام کار نیز به تنهایی جلب نظر نکند ولی آنقدر از جزئیات آن خوب بهره برده‌اند که پرداخت نهایی و کلیت اثر بسیار قوی جلوه می‌کند. علاوه بر این مطلب، مطمئنا تعریف چند شاخه‌ای داستان به پرداخت آن بسیار کمک کرده است. خط داستانی خوب پیش می‌رود، خوب لو می‌دهد و خوب تمام می‌کند. البته به شخصه کات‌سین‌های انتهایی هر بخش را به عنوان یک Ending نمی‌پسندم ولی اصالت شرقی، همانند سری عناوین Tekken در این بخش کاملا حس می‌شود. علاوه بر این، داستان به شدت وابسته به روابط دراماتیک شخصیت‌ها و البته شخص "آدا وانگ" است. اگر این نکات پرداخت خوبی داشته باشند، به راحتی می‌توان بار زیادی را از دوش کیفیت ایده‌ی یک بازی‌نامه بر دارند و به واقع در این بازی این چنین رخ داده است. رابطه‌ی احساسی بین دو کاراکتر هر بخش بسیار خوب نشان داده می‌شود و پایان‌بندی نهایی کریس ردفیلد، من یکی را کاملا غافلگیر کرد. واقعا از کپکام بعید بود! در وجهه‌ی دیگر کارگردان بازی تمام نیروی خود را برای کپی از این طرف و آن طرف به کار برده است. انواع اقسام فیلم‌ها و منابع هالیوودی توانسته‌اند معجونی خوش طمع اما یک بار مصرف را به وجود بیاورند! قابل درک نیست، آیا تبدیل شدن به یک ندای وظیفه‌ی دیگر واقعا تنها راه رسیدن به سود مالیست. اگر سکانس‌های از پیش رندر شده را کنار بگذارید، بازی همچنان پر از صحنه‌های سینماتیک است و بسیار هیجان‌انگیز ظاهر می‌شود. جزء معدودی از سکانس‌ها که از لحاظ سیستم طراحی پر اشکال‌اند، باقی پلان‌های سینماتیک آدرنالین خون شما را افزایش می‌دهد. ولی به نظر من این تعداد صحنه‌های سینمایی حداقل با سنخیت RE تا حدودی منافات دارد. شاید این یک عادت قدیمی باشد و یک نوستالژیک احمقانه اما تعدد سکانس‌های سینمایی به مذاق بعضی‌ها خوش نیامد. کارگردان روتوش خوبی به مراحل داده و خب چینش اتفاق‌ها در طی گذر مراحل واقعا قابل قبول است. بی شک بخش لیان بهترین کارگردانی را یدک می‌کشد، مخصوصا اگر بدانید، کمی ترس در اوایل آن دیده می‌شود. اما چه فایده، بازی اصلا ترسناک نیست. اگر بخواهید با یک اویل ترسناک دست و پنجه نرم کنید حتی نسخه‌ی پنجم انتخاب مناسب‌تری به شمار می‌رود تا این شاهکار آخر کپکام! کارگردان کار خود را به خوبی انجام داده ولی به اصالت‌ها پایبند نبوده و باید از او دفاع کرد. همان بهتر، ریشه‌ها باید زیر خاک دفن شوند تا این که نصفه و نیمه (بی منطق) رعایت شوند؛ حداقل تکلیف ما روشن است.

حال یک پرسش! ... کدام بازی این نسل حامل مفاهیم بسیار قدرتمندی بود؟ اگر از "آلن ویک" و چند بازی دیگر فاکتور گرفته باشید، باقی عناوین بیشتر به درام‌های خود اهمیت می‌دهند تا حاوی مطلبی فلسفی یا مفاهیمی نسبتا پیچیده باشند. به ویژه در RE دنبال مطلب خاصی برای کالبدشکافی نباید گشت. چیزی جزء همان سیاه و سفید تاریخی یافت نمی‌شود. شاید تنها سکانس شدیدا مفهومی بازی به مرگ غول آخر بخش لیان و تا حدودی کریس باز می گردد. همین! و یعنی این داستان باز هم ادامه دارد!
[لطفا جهت مشاهده لینک ها ثبت نام کنید. ]




شخصیت پردازی

کیفیت شخصیت‌پردازی در هر یک از ایپزودها متفاوت است. البته در نهایت روش پرداخت از یک خط‌ و‌ مشی هالیوودی پیروی می‌کند اما بحث، کیفیت چگونگی استفاده از این روش می‌باشد. لیان کاملا با فضای RE تطابق دارد و شاید بتوان به او لقب بهترین کارکتر این سری البته بعد از آلبرت مجهول الحال را داد. او انعطاف بهتری را از خود بروز می‌دهد و بیشتر از قبل برای آدا وانگ جان می‌فشاند. شخصیت لیان کاملا چند بعدی و پر عمق نشان می‌دهد. در طرف مخالف، طراحی دیالوگ و شخصیت کریس ردفیلد حالتی عذاب آور به خود گرفته است. یک کاپیتان خسته، نا‌ امید، عجول و بیش از حد منعطف با آن احساس گناه احمقانه، واقعا تکراری به نظر می‌رسد. شاید باورتان نشود ولی تمام خط شخصیت‌پردازی کریس، یک کپی تمام و کمال از روی شخصیت‌پردازی کاراکترهای جواب پس داده است. فقط کافیست کمی حافظه خود را به کار بگیرید تا با نمونه‌های مشابه سکانس اول و آخر بازی رو‌به‌رو شوید. خیلی لازم نیست درباره‌ی سه شخصیت فرعی همراه کریس، لئون و جیک حرفی زد اما "پیرس" به جای کاپیتان خود، غوغا به پا می‌کند. بعید است کسی منتظر چنین پایان‌بندی خوبی برای این شخصیت باشد اما پیرس با یک از خود گذشتگی تکراری خوب درخشید. شری برکین نیز عاقل‌ و تا‌حدودی محتاط نشان می‌دهد. مطمئنا بیشتر علت وجود او به برانگیختن احساسات و خلقیات جیک بر‌می‌گردد. اما شخصیت همراه لئون یعنی هلنا، حرفی برای گفتن ندارد. بسیار اضافی به نظر می‌رسد. آدا وانگ نقطه‌ی عطف شخصیت‌پردازی بازیست. هر چیزی که در رابطه‌ با او باشد سوال برانگیزست. حتی نمی‌توان درباره‌ی رئسای او یا احساسات عاشقانه‌اش نظری دقیق داد. کپکام به شخصیتی نیمه منفی (خاکستری) دست پیدا کرده که در آینده‌ای نزدیک، او را به سفیدی فرشته پیکو پرپر می‌کند. به واقع او هیچ وقت دشمن نیست. حداقل اصل کاری نیست! و اما جیک ... پردازش جیک خوب است ولی سکانس اولیه و پایانی بخش داستانی او حس دانته‌ای دیگر را تداعی می‌کند. بعد از یک مرحله پیشروی، جیک احساسات مختلف خود را بروز می‌دهد و اینگونه راه او از پسر بد میکامی جدا می‌شود. شخصیت جالبی دارد ولی جایگزینی برای وسکر به حساب نمی‌آید! در نهایت بهتر است با این جمله بخش شخصیت پردازی را تمام کرد: تنها شخصیت منفی بازی از خود هیچ ندارد ولی خیلی سگ جان است.


گیم‌پلی، شاهکار کپکام !

تم اصلی گیم‌پلی بر گرفته از شوترهای روز این نسل است. محدودیت‌های قبلی تیراندازی کاملا حذف شده و بازی در طول طی مراحل روندی تمام اکشن به خود می‌گیرد. شما قابلیت سُرخوردن به اطراف را پیدا کرده‌اید و مهمات در اکثر مراحل به وفور یافت می‌شود. نبردهای تن به تن کاملا بهبود یافته‌اند و خب شاید در درجه سختی‌های پایین‌تر بدون کوچک‌ترین مصرف مهمات یک قسمت را پشت سر بگذارید. البته در کنار کپسول Health سیستم انرژی وابسته به زمان نیز تعبیه شده تا جلوی استفاده‌ی بیش از حد نبردهای تن‌به‌تن را در طی یک مدت زمان طولانی بگیرد. اضافه شدن سیستم کاورگیری از اقدامات دیگر کپکام برای تبدیل این بازی به یک شوتر خوش‌ساخت است. البته این تکنیک آن چنان بد پیاده شده که سعی می‌کنید کمتر محتاج آن شوید. دسترسی به آیتم‌ها بسیار آسان و سریع‌تر از قبل شده است. کپکام با جسارتی عجیب چمدان inventory قبلی را تبدیل به یک چارت "به علاوه" مانند با قدرت مانور بالا کرده است. در طول بازی خبری از ترکیب کردن آیتم‌های مختلف نیست. یعنی جزء موارد مربوط به سلامتی کاراکتر احتیاج دیگری دیده نمی‌شود و به صورت نسخه‌های قبلی نمی‌توانید به ترکیب آیتم‌های مختلف بپردازید. البته روند ساده سازی این قسمت از نسخه‌های قبلی آغاز شده بود اما جهش نسخه‌ی شش بسیار بلند و احمقانه است. دوربین بازی شاید از زجر‌آورترین قسمت‌های گیم‌پلی بازی به شمار رود. این سیستم در محیط‌های محدود کاملا شما را گیج می‌کند. در بعضی اوقات نیز سازندگان برای تحریک همان حس نوستالژیک هواداران اصیل RE از دوربین ثابت بهره می‌برند. این حرکت به ظاهر تزئینی، ریتم دوربین بازی را در هنگام جابه‌جایی دید، به هم می‌ریزد. سیستم هدایت کاراکتر همراه شما نیز امکانات آنچنانی ندارد. تنوع سلاح خوب است البته شبیه‌ساز آن‌ها نیز بد از آب در نیامده و خب این برای بازی امتیازی مثبت به حساب می‌آید. سیستم هدف گیری و انیمیشن‌های کاراکترها نسبتا روان عمل می‌کند. البته شاید گاهی اوقات دچار باگ‌هایی ریز و درشت شوید ولی در نهایت اصلا با مشکلی عمیق و غیر‌قابل حل روبرو نمی‌شوید. مهارت‌ها (Skills) وضعیت ظاهری تازه‌ای به خود گرفته‌اند. شما با خرید هر اسکیل می‌توانید آن را به مجموعه‌ی خود برای استفاده اضافه نمایید. حال آن که محدودیت انتخابی کمی شما را به فکر وا می‌دارد. سیستم پول بازی به سبک همان نسخه‌های قبل طراحی شده است. اما نکته‌ای که به کرات در بازی دیده می‌شود، حضور بی‌مهابای صحنه‌های سینماتیک یا به اصطلاح دکمه زنیست! سازندگان محترم آنقدر زیاد از چنین روشی استفاده کرده‌اند که شما را غرق می‌کنند. کپکام علاوه بر هنرنمایی‌های بخش سینماتیک، چندین مرحله‌ی فرار و جت اسکی را از این و آن کپی کرده تا کاملا فعل خواستن را صرف کند. به نظر شما کاری را که قبلا دیگران انجام داده‌اند چرا کپکام تکرار نکند. شاید تنها قسمت جالب و جدید بازی به سیستم مبارزه‌ی مخصوص جیک بر‌می‌گردد که بسیار پر اشکال و کم تنوع است. در نهایت گیم‌پلی بازی نسبتا روان پیش می‌رود اما مشکل دوربین صدمه‌ی زیادی به این بخش و البته قسمت طراحی مراحل می‌زند. بازی یک شوتر خوب نیست. لوازم مناسب را دارد ولی تفکر لازم برای یک شوتر فوق‌العاده بودن در سازندگان آن دیده نمی‌شود.

[لطفا جهت مشاهده لینک ها ثبت نام کنید. ]



طراحی مراحل و هوش مصنوعی

روند مراحل بازی از اصول یک شوتر خطی بهره می‌برد. حتی بخش لیان به عنوان تنها بخش بازی که می‌تواند اسم RE را یدک بکشد، جزء چند مورد خاص، حول شوتری با روند کاملا خطی می‌گذرد. بازی از لحاظ طراحی مراحل نقص دارد. از یک شوتر روز عقب است و کیفیت چینش خطوط پیشبرد مراحل بسیار سطحیست. گره‌های درگیری در بیشتر مواقع به راحتی قابل دور زدن هستند. طراحی محیط‌های محدود علاوه بر گرفتن شعاع حرکتی شما حتی ذره‌ای نیز ترسناک نیستند. البته کار طراحان بازی زمانی جالب‌تر از قبل می‌نماید که شما متوجه می‌شوید، مراحل پایانی چه قدر بهتر از مراحل اولیه طراحی شده‌اند و خب این واقعا عجیب است. البته محیط‌های بزرگ‌تر نیز چیزی از یک شوتر ناب را نشان نمی‌دهند. روند مراحل در اوایل اپیزود جیک کمی گیج کننده پیش می‌رود که به لطف سیستم احمقانه‌ی جهت‌یابی کار شما را بسیار آسان می‌کند. شاید شوتر بازی شما را کاملا مجذوب خود کند ولی بحث سر هیجان‌انگیز بودن یا لذت‌بخش بودن بازی نیست. شما به خوبی از نسخه‌ی ششم لذت می‌برید ولی زود هم از ذهنتان پاک می‌شود. بازی در طراحی مراحل حتی زحمتی به چیدن یک یا دو معما خوب نداده است. بخش "آدا" به عنوان اپیزود چهارم حاوی چند معمای ساده است تا شاید ادای دینی به گذشته انجام دهد ولی اصلا جزوی از خط اصلی بازی نیست و به طبع دیده نمی‌شود. طراحی مراحل برای رو‌برویی با باس‌ها بد نیست اما به جز غول آخر بخش جیک، آن چنان خوب از آب در نیامده‌اند. باید گفت این نسخه از بازی در بخش طراحی مراحل، گذشته‌اش را درون قبرستان چال کرده و کپی ناقصی از شوترهای مختلف این نسل به شمار می‌رود. برای تاکید فقط کافیست بخش جیک را کامل مرور کنید. بخشی که گره‌ها و چند معمای به طبع بهتر را شامل می‌شود اما حتی همین گره‌ها در عمل بسیار ضعیف‌اند. در سوی دیگر این اپیزود حاوی مراحلی مثل اسکی روی برف یا فرار می‌باشد. اصلا هم شما را یاد بازی دیگری نمی‌اندازد. مطمئنا شما بازی دیگری جز RE6 ندارید، تا به حال موتور سواری را ندیده‌اید و فقط منتظر همین نسخه‌ی RE هستید تا بفهمید از این مراحل هم وجود دارد. و اما هوش‌مصنوعی! هوش‌مصنوعی بازی وضعیتی نامتعادل دارد. زامبی‌ها در بعضی مواقع هم تراز با یک گلدان عمل می‌کنند اما گاهی نیز شدیدا شما را با جملاتی غافلگیرانه تحدید می‌کنند. مخصوصا با وجود تنوع نسبی در NPCهای دشمن چه در سبک حمله، چه در شدت حمله شما کاملا راضی می‌شوید. هوش همراهان شما نیز به مانند NPC های دیگر یا شما را زجر می‌دهد و یا بلعکس نجاتتان خواهد داد. البته هوش‌مصنوعی همراهان در بخش تک‌نفره کاملا طبق روند برنامه‌ریزی شده عمل می‌کند و این به نفع شماست. ثبات هوش‌مصنوعی کاملا حس نمی‌شود اما در هر صورت مواظب حملات هوش‌مصنوعی باشید. حال شاید در جایی با نوعی زامبی روبرو شوید که به شما خیره شده و قصد خاصی نیز نداشته باشد ولی این فقط یک بار است. باید گفت این بخش عملکرد بدی ندارد.


گرافیک فنی و هنری

گرافیک فنی مجموعه‌ای از چند آیتم مختلف است. مدلینگ خوب و پر‌جزئیات از مشخصات یک بازی خوش ساخت به شمار می‌رود. بازی در این مورد بسیار عالی عمل می‌کند. به جز جزئیات فنی خوب، از لحاظ هنری نیز مدلینگ‌ها فوق‌العاده شما را جذب هر یک از شخصیت‌ها می‌کنند. با این وجود طراحی پوشش کارکترها چیز خاصی برای رونمایی ندارد اما کافی و رضایت‌بخش است. اما از معدود نکات منفی مدلینگ به طراحی بعضی مدل‌های زامبی باز می‌گردد. واقعا در مواردی اندکی افتضاح است. در سوی دیگر غول‌‌ها طراحی به شدت تکراری اما پر جزئیاتی را همراه دارند. طراحی بافت‌ها نیز از نظر فنی نسبتا خوب عمل می‌کنند اما به هیچ عنوان نمی‌درخشند. حال آن که بخش هنری در طراحی محیط و آبجکت‌ها روی لبه‌ي تیغ لِی‌لِی می‌رود. محیط‌های بسته طراحی بدی ندارند ولی آن‌چنان جالب توجه نیستند. حال وقتی وارد محیط‌هایی وسیع‌تر می‌شوید واقعا سر ذوق می‌آیید. تصاویر پیش زمینه نیز بد عمل نمی‌کنند. البته در بخش لیان بعضی مواقع چشمان شما ذوب می‌شود اما این کیفیت انتخاب در دیگر اپیزود‌ها کمتر دیده می‌شود. کات‌سین‌های از پیش رندر شده از تکنیک قابل قبولی بهره می‌برند و با گرافیک رئال بازی تطابق خوبی دارند. انیمیشن‌ها نیز روان اجرا می‌شوند. اما خرابکار اصلی بخش گرافیکی، فیزیک بازیست. یک فیزیک پر باگ! انیمیشن‌ها را به هم می‌ریزد، آبجکت‌ها را در هم فرو می‌برد و نکات مثبت قبلی را تحت تاثیر شدیدی قرار می‌دهد. فیزیک بازی به تنهایی بخش فنی بازی را تحت شعاع قرار می‌دهد. با تمام این کمتر افت فریم دیده می‌شود و نور پردازی در بیشتر مواقع عالیست. سیستم افکت‌ها نیز خوب طراحی شده‌اند. طراحی هنری گرافیک خیلی به اندازه‌ی نسخه‌ی چهارم خوب نیست ولی شما را آزار نمی‌دهد. حداقل حال شما را به هم نمی‌ریزد اما مطمئنا یک سر و گردن از دو نسخه‌ی قبل پایین‌تر است و مطمئن باشید RE5 از این لحاظ حداقل بر این بازی برتری دارد. در بخشی دیگر هر از گاهی چند منطقه‌ی تاریخی با معماری خاص دیده می‌شود ولی در دو نسخه‌ی قبل این مناطق استفاده‌ی بهتری داشت و به علت تعدد واقعا دیده می‌شد. شاید این ضعف از داستان بازی نشئت می‌گیرد. یعنی امیدوارم بحث صرفه‌جویی بودجه مطرح نباشد.

[لطفا جهت مشاهده لینک ها ثبت نام کنید. ]


صدابردای، موسیقی و عنوان بندی

صداگذاری و موسیقی بازی دهن پر کن نیست ولی اتمسفر را به خوبی همراهی می‌کند. هنر صداگذاران بیشتر در بخش لیان دیده می‌شود ولی در همه‌ی اپیزودها با یک کار فنی مشترک رو‌به‌رو هستید. از طرفی موسیقی حالتی قابل قبول به خود گرفته است. خیلی دیده نمی‌شود ولی اگر نباشد نقص بازی را فرا می‌گیرد. یعنی نبودن موسیقی برعکس بودن آن دیده می‌شود. این خصوصیت برای یک نوای متن بسیار عالی به نظر می رسد. هم در زیر سکانس‌ها محو است، هم اگر نباشد انگار فضاسازی نقص دارد. دوبلورها نیز بسیار عالی عمل کرده‌اند، مخصوصا گوینده‌ی سه شخصیت اصلی که به شخصه من یکی را راضی کردند. از لحاظ افکت‌های مختلف نیز بازی نسبتا خوب و کم ضعف عمل می‌کند ولی کیفیت بازسازی صدای اسلحه‌ها برای یک بازی شوتر، استاندارد نیست. در سوی دیگر نحوه‌ی عنوان‌بندی بازی در صفحه‌ی ورودی مثل همیشه ساده دیده می‌شود و خب این سبک عنوان بندی در کنار اسم رسمی بازی از معدود قدیمی‌های RE6 به حساب می‌آیند. شما به هر چیزی که لازم است، دسترسی دارید. همچنین علاوه بر عنوان‌های قدیمی، در بخش تک نفره، با تنظیمات به مراتب ریزتری رو‌به‌رو می‌شوید. البته پیش زمینه صفحه‌ی منو طبق گذشته کم سلیقه اما وحشت انگیز است و در شروع توقعتان را بیخود بالا می‌برد.

تغییرات نابخشودنی

شاید نوشتن این بخش به خاطر واضح بودن تمام تغییرات بسیار احمقانه به نظر برسد اما باید گفت تا بفهمید چرا این بازی چنین نمرات درخشانی را دریافت نموده است. اول از همه مهمترین تغییر در این شماره مربوط به نوع مبارزه‌ها می‌شود. شاید انجام اینکار کمی زودتر از موعد به نظر می‌رسید ولی کپکام آن را انجام داد تا نشان دهد شجاعت تا حماقت مرز بسیار باریکی دارد. از دیگر حماقت‌های سازندگان می‌توان به تغییرات اساسی در سیستم دسترسی به تجهیزات اشاره کرد. این حرکت به تنهایی گذشته‌ی بازی را با خاک یکسان می‌کند. فکر کنید، ساعت‌ها با سیستم قبلی inventory سر و کله می‌زدید تا با بهترین تجهیزات و بیشترین مهمات به استقبال زامبی‌ها بروید اما حالا فقط باید مواظب باشید خیلی سرتان را شلوغ نکنید. در گوشه‌ای دیگر تغییرات در سبک طراحی مراحل شاید قابل پیش‌بینی اما بی‌حساب و کتاب است. اگر بخش لیان را فاکتور بگیرید دیگر چیزی از گذشته RE نمایان نیست. در باب اضافه شدن تعدادی صحنه‌ی سینمایی، اشاره‌ی دیگری نباید داشت، زیرا این یک مورد امری طبیعی در نیمه این نسل به حساب می‌آید. باقی تغییرات بازی، حتی اضافه شدن حالت تیراندازی به سبک بازی‌های شوتر تمام موجودی گذشته‌ی رزیدنت‌اویل را از آن گرفته است. نبود معمای آن چنانی نیز از دیگر مشکلات پیش آمده به دلیل تغییرات گیم‌پلی به شمار می‌رود. اسکیل‌ها نیز همان اوایل شما را گیج می‌گذارند تا بالاخره به کاربرد احتمالی آن‌ها عادت کنید. باید دوباره تکرار کرد، من در حال نقد یک RE هستم ولی حتی همین بازی بدون در نظر گرفتن پیشینه خود در برابر شوترهای روز ضعف‌های زیادی دارد. دلایل ضعف بازی به عنوان یک شوتر در بخش گیم‌پلی بیان شد ولی آیا شما در باب آن چاقوی نوستالژیک سوالی ندارید؟! همین چند نمونه تغییرات کافیست برای یک چهار دوست داشتنی! سازنده در هر جا که می‌توانست دست برده است ولی همیشه یادتان باشد نباید آن قدر سریع تغییر کرد که حتی گذشته‌ی شما زیر سوال برود.

آخرین کلام!
همه تغییر را قبول دارند. تامین قسمت اقتصادی یک تولید نیز مورد قبول است. ولی آیا این همه افراط در تغییر نیاز بود؟ آیا تغییرات کمتر، فروش بازی را از چیزی که وجود دارد، کمتر می‌کرد؟ من بدبین نیستم. این بازی گذشت و شاید آینده‌ای بسیار بهتر در انتظار کپکام و زامبی‌های محبوب او باشد ولی به هر‌حال باید به عنوان یک RE به این بازی نمره داد.