مقدمه

" جالب است! رنجیره ی واکنش هایی که به فعل و انفعالات شیمیایی منجر می شود و احساساتی را به وجود می آورد که در نهایت اندیشه و منطق تو را در هم می کوبد.
احساساتی که باعث می شود تو از دیدن این حقیقت ساده باز بمانی‌ "همه چیز نابود می شود و تو هیچ راهی برای تغییرشان نداری"

من یک وجود نابود شده ام.من باقی مانده ای از نابود کردن یک خدا هستم. من بخشی بسیار مزخرف از وجود یک خدا هستم که وقتی"آن ها" او را نابود می کردند به خود زحمت ندادند که مرا نیز محو کنند، همه ی این ها یک معنی را می دهد، البته بستگی دارد چه کسی بخواهد جمله را بگوید!

نمی دانم" آن ها "چه کسانی هستند. حتی اگر می خواستم بدانم، حتی اگر می توانستم،‌ باز هم تلاشی برای دانستنش نمی کردم،‌ چون "آن ها" همین الان هم قدرت نابود گری خود را به من نشان داده اند.
وقتی درختی را قطع می کنند، قسمتی که تنها دلیل بزرگ شدن درخت بوده را همان جا رها می کنند، ریشه اش را، این مثال دقیقا اتفاقی که برای من افتاده را بیان می کند، قدرت اصلیم به خدایی دیگر می رسد و من به چیزی مطلق پای می گذارم. چیزی که تنها دلیلش پدرم است.

من یک وجود هستیم.

شاید جالب باشد که حتی یک وجود هم می تواند فکر کند. می تواند تضادِ شخصیتی داشته باشد! می تواند یک شیطان را در وجودش پرورش دهد.

وقتی من خدا بودم، نامِ‌ خاصی نداشتم اما مردم همیشه مرا به عنوان ترس می شناختند. ترس در نگاه اول نیرویی به نظر نمی رسد اما من می توانم آن را به منبعی جاودانه تبدیل کنم، البته اگر انسانی که مورد نظرم هست آنقدر ضعیف باشد.

راستی به پدرم اشاره کردم!‌ آن قهرمانِ قهرمانان. کسی که گفت من شیطانم، کسی که مرا مانند دیگران ترد کرد و به دست "آن ها" سپرد تا من را نابود سازند. که البته منظور از "من" آن خدای مهربان است، نه بخشی از آشغال و کثافت که ففط...

باید راهی پیدا کنم، راهی برای انتقام. راهی برای انتقام از کسی که مرا این گونه رها کرد.
باید راهی پیدا کنم، راهی برای بازگشتن، راهی برای زندگی دوباره.

این ها آرزو های تکراری من هستند. خیالاتی که فقط در ذهن بی تصویرم به وجود می آیند، و از بین می روند.

اما آیا باید فقط به عنوان یک آرزو به آن ها نگاه کرد؟ یا برای بدست آوردنش نقشه ای کشید؟

مطمئنا من دومی را انتخاب می کنم. اما همه چیز به سادگی ای که به نظر می رسد نیست."


فصل اول به زودی... (البته اگه ایده ی داستان خوب باشه از نظر شما.)