ترس، حسی عجیب، اما واقعی! حسی که معمولا سرمنشأ آن ناشناخته هاست و همیشه از چیزی یا کسی که نمی دانیم چه کار خواهد کرد و یا مکانی که نمی دانیم کجاست و دو قدم جلوتر چه انتظارمان را می کشد می ترسیم. تجربه ثابت کرده است که در هنر و صنعت توسعه ی فیلم و بازی های رایانه ای، می توان به بهترین نحو ترس را به مخاطب القا کرد و او را را تا سر حد مرگ ترساند. از این رو این ایده ترساندن را بارها و بارها به کار گرفتند و خوشبختانه در بساری موارد آنطور که انتظار می رفت، نتیجه نیز خوب از آب در آمد. امروزه در قرنی زندگی می کنیم که علم و تکنولوژی پیشرفت چشم گیری داشته اند و پیرو همین موضوع، دو صنعت محبوب بیشتر نوجوانان، جوانان و بزرگسالان، یعنی صنعت فیلم سازی و بازی سازی، نسبت به قبل پیشرفت زیادی داشته اند. کاری با صنعت فیلم سازی نداریم. روی صحبتمان با صنعت بازی های رایانه ای می باشد که هم اکنون با شاخه های (منظور سبک های متفاوت بازی ها می باشد) گسترده ای که دارد، توجه ی عمده ی بسیاری را به خود جلب کرده و در بعضی موارد نسبت به صنعت فیلم سازی نیز موفق تر بوده است و گاها از آن نیز پیشی گرفته است. اما وقتی که به همین مسئله ی ترس یا بهتر بگویم بازی های “وحشت بقا” می رسیم قضیه فرق می کند و انگار این عناوین به جای پیشرفت، نسلشان به سمت منقرض شدن می رفت و دیگر کم تر پیش می آمد که عنوانی منتشر شود که مخاطب را در حالی که شخصیت بازی انواع سلاح را در اختیار دارد تا سر حد مرگ بترساند.
توجه: پیشنها می شود متن زیر عکس ها را مطالعه نفرمایید چرا که ممکن است بخش کوچکی از بازی را لو دهند. متن اصلی مقاله خالی از هرگونه اسپویل می باشد.نسل به نسل با این سری زیبا همراه بودیم که حتی با آنکه بعضی از نسخه های آن دیگر طعم نسخه های کلاسیک سری را نداشتند، اما باز هم جذاب بودند. عکس بالا تنها مربوط به بخشی از عناوین اصلی این سری می باشد. این سری بسیار وسیع است…
عملاً تا بدین لحظه در این نسل (هشتم) شاهد عنوان خیلی خاصی در سبک وحشت بقا نبودیم، نسل قبل (هفتم) نیز نسبتاً مشابه نسل فعلی بود با این تفاوت که شاهد تعداد انگشت شماری از عناوین سبک «ترس و بقا» که انصافاً بازی باز را می ترساند، بودیم. نسل ششم نیز به مراتب بهتر از نسل هفتم بود و برای مخاطبان، آن زمان عناوین زیادی به بازار راه یافتند که به کابوس شبانه ی بازی بازان تبدیل شدند. اما در زمان کنسول افسانه ای «پلی استیشن ۱» (Play Station 1)، اولین کنسول از خانواده ی «پلی استیشن»، قضیه فرق می کرد. چه عناوینی که در آن زمان عرضه نشدند! همگی نسبت به هم ترسناک تر بودند و واقعاً آن چیزی بودند که اکنون بازی بازان زیادی آرزویش را دارند. به خصوص نسخه های کلاسیک خانواده ی «Resident Evil» که در آن زمان غوغا به پا کردند. نسل به نسل با این سری همراه بودیم که متاسفانه در نسل هفتم کنسول ها، دیگر «Resident Evil»، «Resident Evil» همیشگی نبود. دیگر آن «Resident Evilی» نبود که تک تک لحظه هایش غنی از صحنه های ترسناک و نفس گیر باشد! در نسل هفتم دو عنوان شماره دار و چندین عنوان فرعی دیگر از این سری عرضه یافتند که متاسفانه هیچ کدام به مانند نسخه های کلاسیک سری و یا نسخه ی چهارم سری مذکور نبودند. گویی با رفتن «شینجی میکامی» (Shinji Mikami)، خالق مجموعه ی «Resident Evil»، این سری یک باره از عروج به سقوط (!) رسید. چه می شد کرد؟ کار از کار گذشه بود. همچنین با آغاز نسل هشتم کنسول ها، دیگر شاهد عرضه ی نسخه های پیاپی از این سری نبودیم. تنها یک عنوان فرعی و اکنون نیز یک نسخه ی شماره دار اصلی. هفتمین نسخه ی اصلی این سری تحت عنوان «Resident Evil 7: Biohazard» منتشر شد و باید بگویم امیدهای تمام بازیبازان و منتقدان دنیا بیهوده نبود. این نسخه دیگر با حذف المان های اصلی گذشته و ریشه ای این سری ساخته نشده است. «کپکام» (CapCom)، ناشر و سازنده ی این نسخه، پس از گذشت چندین سال بالاخره با ایده ی زیبا و بسیار منطقی بازگشته است تا این سری را دوباره به دوران محبوبیتش باز گرداند. اما حال سئوالی که پیش می آید این است که آیا جدیدترین نسخه این سری توانسته است آنطور که طرفداران می خواهند باشد؟ آیا همانند گذشته می تواند باری دیگر بازی بازان را تا مغز استخوان بترساند؟ آیا یک عنوان فاخر با فضایی کاملاً مناسب با این سری است؟ این سوال ها و خیلی سوال دیگر هدف اصلی ما از نوشتن متن پیش رو می باشد که در ادامه به تمامی آن ها پاسخ خواهیم داد.
یک کلبه ی مخروبه با محیطی بسیار تاریک، یک نام آشنا و زیبا و در نهایت یک دخترک مرموز که از زمان معرفی رسمی بازی، خیلی ها منتظرند ببیند که آن کیست؟ در واقع این دخترک یک سوپرایز است! که علاوه بر سوپرایز بودنش، نقش مهمی در القای حس ترس در مخاطب را دارد. می آید بازی باز را تا سر حد مرگ می ترساند و می رود. در اوایل بازی به ظاهر چندان دشمن حساب نمی آید و تنها روحی است که دیالوگ های آن را می شنویم، اما هر از گاهی نیز به شخصیت اصلی حمله ور می شود. این دخترک نقش مهمی در داستان بازی دارد. همچنین باید گفت که در این نسخه سوپرایز های زیادی وجود دارد که واقعاً تجربه ی بازی را ضروری می کند.
«Resident Evil 7 Biohazard» در «E3» امسال با نمایشی چند دقیقه ‌ای به طور رسمی معرفی شد. در همان نگاه اول، بازی شباهت بسیار زیادی به عنوان لغو شده ی «سایلنت هیل» یا همان دموی «P.T» داشت، به گونه‌ای که جمعی از طرفداران حاضر در سالن کنفرانس، تصور می‌کردند عنوان جدید کوجیما است. کلبه ‌ای مخروبه با محیط بسیار تاریک و ترسناک، صداگذاری اظطراب برانگیز و گیم‌ پلی بسیار جذاب، همه و همه نوید یک عنوان خوب را می‌دادند. سرانجام لحظه ی موعود فرا رسید! کلمه «VII» به رنگ نارنجی بر صفحه ی نمایش نقش بست و سپس نام درخشان « Resident Evil» نیز پدیدار شد. کلمه ی «Biohazard» که نام بازی در ژاپن محسوب می شود نیز در ادامه ی اسم بازی نمایان شد که حرکت بسیار جالبی از سوی سازندگان تلقی می شد. توضیح منطقی ای در این باره نیست، اما گذشته از این، خوانده شدن این اسم در بازی بسیار زیبا است و مثل همیشه مو های تن مخاطب را سیخ می کند. حال در ادامه قصد داریم ببینیم «Resident Evil» جدید که برای اولین بار یک فرد غربی وظیفه ی نویسندگی بازی را بر عهده گرفته است و گیم پلی آن نیز به طور کلی تغییر یافته، چگونه عمل کرده است. پس در ادامه با ما همراه باشید که می خواهیم به نقد و بررسی Resident Evil 7 Biohazard بپردازیم.به طور کلی جدیدترین نسخه از سری عناوین پر زرق و برق «Resident Evil» در تمامی زمینه ها تغییرات چشم گیری داشته است که قبل از انتشار بازی شاید چندان توجه برخی طرفداران را جذب نکرد، اما بد نیست بدانید که اشتباه می کردند که توجهشان جلب نشد! تنها می بایست بازی را تجربه نمود، آنگاه است که نظرتان به اصطلاح، زمین تا آسمان فرق خواهد کرد! در واقع «Resident Evil 7 Biohazard»، میلادِ دوباره ی این سری پس از رفتن «شینجی میکامی»، خالق این سری است. از جمله تغییراتی که سازندگان در این نسخه اعمال کرده اند، داستان سرایی و شخصیت جدید می باشد. پس از آنکه نسخه های قبلی سری «Resident Evil» با توجه به اکشن تر شدنشان (!) مورد بازخوردهای منفی طرفداران و منتقدان قرار گرفتند، سازندگان سعی کردند در این نسخه دیگر اشتباهات گذشته را مرتکب نشوند. آن ها این ریسک را پذیرفتند و از داستان شخصیت های اصلی این سری که به گونه ای هسته ی اصلی آن بودند دیگر در این نسخه استفاده نکردند. یک شخصیت جدید که نه در گذشته یکی از سربازان شجاع کشورش بوده و نه در تیر اندازی مهارت خاصی دارد. شخصی معمولی با نام «اتان وینترز» که برای یافتن همسر خود راهی سفری پر از ترس و اضطراب می شود. داستان بازی در کلبه ای بزرگ (یا همان عمارت) که متعلق به بیکر ها است، واقع در زمینی به ظاهر زراعی جریان دارد و کل گیم پلی بازی، در کلبه، محیط اطراف آن و مناطق دیگر روایت می شود. همچنین باید در همین ابتدا گفت که داستان بازی ربط چندانی به روایت اصلی سری ندارد و از لحاظ شخصیت پردازی، داستان جدیدی را دنبال می کند، البته نباید منکر آن بود که روایت بازی به قدری زیبا کار شده است که به آسانی با آن ارتباط بر قرار خواهید کرد. اگر چه در مقاطعی مخصوصا در ابتدای بازی شاید حس کنید داستان سرایی بازی اندکی گنگ و نا مهفوم است، اما طولی نخواهد کشید که با روایت بازی و نوع آن، کاملا آشنا خواهید شد. اکنون به راه رو های تاریک و ترسناک باز خواهید گشت، از اینکه چه چیزی در گذشته برای آن عمارت رخ داده است چیزی نخواهید فهمید و همه چیز تا اواسط راه، بی جواب خواهد بود. اما در اواخر بازی اتفاقاتی که درون آن عمارت رخ داده است به صورت تصویری در مناطق خاصی از بازی روایت می شود. که پیش تر مشابه آن را در عنوان «The Evil Within» وجود داشت.
و باری دیگر با اره برقی داران (!) محبوب این سری ملاقات خواهیم کرد! اما این دفعه در محیطی بسیار مخوف و تاریک. مبارزه با این دشمنان در بازی یکی از دشوارترین مبارزات خواهد بود. جدا از این مسئله باید گفت که غیر ممکن است که لحظه ای در بازی ضربان قلب بازی باز بالا و عرق بر روی پیشانی او نباشد. محال است!
داستان بازی در ابتدا بسیار سربسته روایت می شود، اما با پیش روی در آن، این روایت بسیار زیبا و صد البته معنی دار خواهد شد. باید بدانید که داستان بازی برخلاف آنکه ربط زیادی به داستان اصلی سری ندارد، اما به شیوه ی خیلی هوشمندانه روایت می شود و بازی باز به هیچ عنوان حس نمی کند که روایت بازی پوچ و بیهوده است. تمامی این موارد را «کپکام» مدیون نویسنده و هنرمند کاربلد غربی، یعنی «ریچارد پیرسی» (Richard Pearsey) است. شخصی که وظیفه ی نویسندگی عناوین فاخر زیادی را در کارنامه ی خود دارد و حتی چندین عنوان ترسناک را نیز نویسندگی کرده است. تمامی این موارد سبب شد که «کپکام» برای داستان سرایی خود، این نویسنده را انتخاب کند که خوشبختانه داستان بازی آنطور که انتظار می رفت عالی از آب در آمده است. در طول بازی بر خلاف نسخه های قبلی با شخصیت های زیادی روبرو نخواهید شد و عملاً در بیشتر بازی تنها هستید و این یکی از دلایل بزرگ القای حس ترس به مخاطبان می باشد. همچنین بدون شک پس از آغاز و آن پایان عجیب و زیبای بازی، صد در صد خبری از نسخه ی بعدی نیز در آینده خواهد بود. اینکه چرا «کپکام» شخصیت جدیدی را وارد بازی کرده است را می توان به زیرکی این استودیو در خلق یک داستان جدید ربط داد که به واقع این ریسک لازم را انجام دادند تا این سری را نجات دهند و این تغییرات چیزی بود که سری اویل نیاز داشت. داستان نه تنها ضعیف از آب در نیامده بلکه بسیار نیز موفق پرداخت شده است. به شخصه با داستان این نسخه به خوبی ارتباط برقرار کردم و مشکل خاصی در آن مشاهده نکردم. همانطور که شرح داده شد، روایت داستان این نسخه بسیار خوب از اب در آمده است، اما باید گفت که درک کامل این داستان، بدون توجه به جزییات درون محیط بازی (که در بخش گیم پلی بیشتر درباره ی آن توضیح خواهیم داد) و دیالوگ‌ های موجود در بازی، بسیار سخت است؛ چه بسا اگر در فهمیدن داستان بازی به تمامی جزئیات دقت بسیار زیادی نیز به خرج دهیم، بازهم در فهمیدن مقاطعی از آن سردرگم بمانیم. همچنین باید ذکر کنیم که با پیش روی در بازی، مخاطب بیشتر با گذشته ی شخصیت آشنا می شود و این یکی از نکات مثبت دیگر بازی به شمار می آید. در کل باید گفت داستان بازی روایت سربسته ای را مخصوصا در اوایل بازی به دوش می کشد و در عین آنکه عجیب و پیچیده می باشد، بسیار شیرین و مخاطب پسند است.
در این نسخه باز هم شاهد موجودات عجیب و غریب سری خواهیم بود! تنها با این تفاوت که نه تنها به قصد کشتن شخصیت درون بازی می آیند، بلکه برنامه هایی نیز برای بالا بردن ضربات قلب خودِ مخاطب و سکته زدن او نیز دارند! بله، اینگونه است. از لحاظ طراحی محیطی و گرافیک نیز جای بحث بسیار زیاد است…
و اما بخش گیم پلی، مهم ترین هسته ی بازی! در این نسخه ما شاهد گیم پلی بسیار عالی و بی نقص هستیم که به گونه ای تحول عظیمی در این سری محسوب می شود. گیم‌ پلی بازی به طور کلی وارد بُعد جدیدی شده است و تغییرات بنیادین زیادی را نیز به دوش می‌ کشد. بسیاری از این تغییرات همان مکانیزم‌ های سایر عناوین سری هستند که به لطف سازندگان در این نسخه به طور کلی بهبود یافته‌ اند. همچنین دیگر خبری از آن «Resident Evil» اکشن نیست و در همین زمینه بازی به طور کلی تغییر کرده است. این تغییرات انصافاً عالی از آب در آمده اند و آن حس ترسناک بودن بازی به خوبی معلوم است. مکان هایی که بازی در آن جریان دارد، بسیار تاریک و عجیب و غریب هستند که حتی در صحنه هایی که خطری وجود ندارد، سبب می شود باز هم مخاطب با ترس و لرز پیش برود. به شخصه هنگام تجربه ی بازی همیشه آماده ی صحنه های غیر قابل پیش بینی (منظور صحنه های ترسناک بازی که به صورت ناگهانی رخ می دهند) بودم، اما باید گفت که این صحنه در مواقعی رخ می دهند که حتی تصورش را هم نمی کنید! همانطور که در بخش داستان گفتیم، این دفعه قدم بر راه رو های ترسناک، تونل و فضای مشابه جنگل آن هم با نورپردازی بسیار قدرتمند قدم خواهید گذاشت! هر جا بروید ترس و اضطراب همراهتان می باشد و لحظه ای در بازی وجود ندارد که نفس عمیقی بکشید و بگویید “بالاخره جایی دور از ترس و اضطراب و صد البته دور از دسترس آن موجودات عجیب را پیدا کردم”. اینگونه نیست، هر جا که بروید خطر دنبالتان می باشد و از همه بدتر صداگذاری بازی به گونه ای است که حتی در نبود موجودات عجیب بازی، باز هم حس می کنید شخصی به دنبالتان می باشد. این مسئله کاملا نشان می دهد که سازندگان برای بازگرداندن حس ترس در بازی دست به هر کاری زده اند! حتی باید گفت در مراحل ابتدایی بازی تنها می بایست از دست موجودات بازی فرار کرد و در جایی مخفی شد تا آنان شما را گم کنند. این مسئله در اوایل بازی اندکی خسته کننده می شود، اما طولی نمی کشد که گیم پلی بازی مسیر پر هیجانی را در پیش می گیرد. اما به زاویه ی دید بازی می رسیم! «Resident Evil 7 Biohazard» اولین عنوان این سری نیست که به صورت اول شخص عرضه می شود (با در نظر گرفتن عناوین فرعی) بلکه اولین عنوان موفق این سری می باشد که زاویه دید اول شخص آن تأثیر زیادی در موفقیت بازی داشته است. بدون شک تغییر زاویه دید دوربین از سوم شخص به اول شخص را همانند وجود شخصیت جدید در بازی، می توان به نوآوری در بازی ربط داد که غیر از این موضوع، این امر سازندگان تأثیر زیادی در القای هر چه بهتر حس ترس به مخاطبان دارد. با توجه به تجربه ای که از بازی داشتیم، حالت دید بازی به گونه ای بود که بخش بسیار محدودی از محیط بازی را در دید داشتیم و این سبب شده بود که پیش بردن بازی بسیار دشوار شود. از حق نگذریم که این کار سازندگان بسیار هوشمندانه بوده است و به شخصه پس از سال ها انتظار، بألاخره ترس را در این سری بار دیگر ملاقات کردم. همچنین باید گفت که این زاویه دید دوربین امکان آن را هم فراهم کرده است که استفاده از تکنولوژی های واقعیت مجازی نیز ممکن گردد و سازندگان بتوانند تجربه ای از واقعیت مجازی را در جدیدترین عنوان خود فراهم کنند. به شخصه به دلیل در دسترس نبودن جدیدترین ساخته ی «سونی» در زمینه ی واقعیت مجازی، از تجربه ی واقعیت مجازی این نسخه باز ماندم، اما اگر بخواهیم از نظر دیگر بازی بازان بخواهیم این موضوع را مورد بررسی قرار دهیم باید گفت که این قابلیت بازی، ترس بازی چندین برابر می کند. البته نباید منکر آن بود که خود بازی نیز به تنهایی هیجان و ترس خود را دارد و همانطور که پیش تر عرض کردیم، تمامی لحظات بازی به لطف گرافیک خوب و صداگذاری آن، ترسناک هستند و این دقیقاً آن چیزی می باشد که خیلی از طرفداران سالیان سال است که انتظارش را می کشند. اما به هر حال باید این را گفت که با توجه به آن چه که تا کنون از کسانی که تجربه واقعیبت مجازی بازی را داشته اند شنیده ایم، تجربه بازی با واقعیت مجازی به حد مرگباری ترسناک و حتی شاید برای برخی خطرناک نیز باشد.
همانطور که گفتیم بازی فقط در یک مکان روایت نمی شود! اما تمامی اتفاقات بازی مربوط به همان عمارت می باشد و سپس بازی با رسیدن مأموران شرکت آمبرلا به پایان خواهد رسید، اما چیزی که بی معنی است این می باشد که «اتان» کیست؟ و آن عمارت چه ربطی به شرکت آمبرلا دارد؟ شاید جواب این دو را در نسخه های بعدی بفهمیم.
از لحاظ سخت بودن، «Resident Evil 7 Biohazard» جزو شاگرد اول های این نسل است! حتی اگر بازی را بر روی درجه ی بسیار آسان تجربه کنید، باز هم برایتان دشوار خواهد بود، در مراحل ابتدایی بازی که می بایست تنها پنهان شد و دنبال مهمات گشت، بازی بسیار دشوار می باشد و تنها باید از دست چندین موجود به ظاهر زامبی، فرار کرد. اما در اواسط بازی دیگر پای موجودات ماورا الطبیعه به بازی باز خواهد شد و دیگر تنها می بایست با تفنگ به آن ها شلیک کرد تا شاید بتوان از دست آن ها خلاص شد. چرا که هر چقدر به آن ها شلیک کنید باز هم بر می خیزند! البته باید گفت که در اواسط بازی، به مهمات زیادی دست پیدا می کنید که روند سخت بودن بازی را اندکی کاهش می دهد و دیگر تنها با آن کُلت اوایل بازی شلیک نخواهید کرد! چرا که سلاح های زیاد دیگری نیز پیدا می کنید. در طول بازی سلاح هایی نظیر هفت تیر، شات‌ گان، شعله افکن‌ ها و مواد منفجره وجود دارند که پیشروی در بازی در اختیار شما قرار می گیرند. جای دارد اضافه کنیم که چاقو، اره، چوب، میله و… که جز سلاح‌ های سرد هستند نیز در دسترس قرار دارند. همچنین در طی مراحل بازی، با صحنه های خشن و دل خراش (اعضای مثله شده ی بدن انسان و…) زیادی روبرو خواهید شد و حتی کشتن موجودات بازی با اره برقی و چاقو نیز بسیار خشن می باشد که به طور کلی بارها در طول بازی تکرار می شوند. همچنین باید گقت که دیگر در بازی شاهد آن مسسل های با خشاب های تمام نشدنی گذشته نیستیم و مدیریت مهمات با هم بازگشته است. آن منوی سلاح ها و آیتم های نسخه های پیشین را به خاطر دارید که با مراجعه به آن می توانستید از آیتم سلامتی و خیلی آیتم های دیگر استفاده کنید؟ باید ذکر کنیم که این قابلیت در این نسخه نیز وجود دارد و به گونه ای ساعت هوشمند شخصیت درون بازی می باشد که با آن می توان از میزان سلامتی و آیتم هایی که در اختیار دارید با خبر شد. در کل بازی نسبت به قبل پیشرفت چشم گیری داشته است، به خصوص در بخش جست و جو در محیط بازی که نقش مهمی در بازی دارد. بر خلاف اینکه در نسخه‌ های قبلی این مکانیزم نقش کم‌ رنگ‌ تری داشت و تنها در بررسی میز ها و کمد ها خلاصه می‌ شد، حال مکانیزم ذکر شده در این نسخه تغییرات بسیار زیادی کرده است و برای کشف آیتم ها، کلید و خیلی چیز های دیگر ضروری می باشد! مکانیزم مخفی کاری نیز به همین مقدار در بازی حیاتی است، به خصوص در اوایل آن که تنها می بایست از دست موجودات فرار کرد و پنهان شد! همچنین معماهای بازی نیز بسیار عالی هستند و بر خلاف دیگر نسخه ها، در این نسخه سخت تر شده اند. امکان جست و جو در محیط بازی یکی از مهم ترین قابلیت های بازی می باشد که بدون آن محال است که بتوانید بازی را پیش ببرید، به خصوص زمانی که برای حل معماهای بازی احتیاج به وسایل مخصوصی دارید که ممکن است در جایی از محیط بازی مخفی شده باشند. هوش مصنوعی دشمنان نیز در سطح بسیار بالایی قرار دارد و مبارزه با آنان بسیار سخت می باشد و قطعا اگر بازی بر روی درجه ی بسیار سخت باشد، بسیار چالش بر انگیزتر نیز می شوند. البته مبارزه با باس های بازی نیز بسیار سخت هستند، اما متأسفانه مبارزه با باس آخر بازی بسیار ضعیف است و قاعدتا می بایست سخت ترین باس فایت در این عنوان می بود ولی متاسفانه اینطور نیست. در مجموع گیم پلی بازی در سطح بسیار قابل قبولی قرار دارد و در اصل توانسته است المان ترس همراه با گیم پلی را به مخاطب القا کند! این برای اولین بار است که «کپکام» توانسته بدون «شینجی میکامی» این سری را دوباره ترسناک کند و به واقع نسبت به نسخه های قبلی پیشرفت خیلی خوبی داشته است.
لامصب در بازی هر چقدر به این لعنتی شلیک کنید باز هم انگار نه انگار! اما از حق نگذریم که بازی با آنکه تم بسیار ترسناکی که دارد، اما در آن خبری از روح و اجنه و اینجور چیزا نیست! همان انسان های جهش یافته هستند!
از همان اول که بازی به طور رسمی در کنفرانس سونی معرفی شد، کاملاً مشخص بود که با یک عنوان فوق العاده ترسناک طرف هستیم. بدون شک این امر تنها با طراحی محیطی مخوف و هراس انگیز ممکن است که خوشبختانه ما در جای جای «Resident Evil 7: Biohazard» شاهد چنین محیط هایی آن هم با طراحی پیچیده و تاریک و تو در تو هستیم. تنها کافی است بازی را تجربه کنید، مطمئناً در همان نگاه اول به این امر پی خواهید برد که طراحان بازی کار خود را به بهترین نحو احسن انجام داده اند. گرافیک و نجوه ی طراحی محیط های بازی بدون شک نقش بسیار مهمی در خوفناک تر جلوه دادن بازی دارد. در این نسخه دیگر شاهد محیط های بزرگ و البته بسیار روشن نسخه های پیشین نخواهیم بود! در این نسخه تنها تاریکی وجود دارد که بدون استفاده از وسایلی نظیر شمع و چراغ قوه دید شما در بازی ضعیف می شود و جزئیات درون محیط چندان دیده نخواهند شد! عمارتی که بیشتر بازی در آن روایت می شود، بسیار بزرگ است و محیط های زیادی در آن وجود دارد. محیط هایی که با پیش روی در بازی می توانید وارد آنجا شوید. انصافاً محیط های مخوف بازی نقش مؤثری در بهتر جلوه دادن بازی دارند. همچنین انجین گرافیکی بازی، همان «RE Engine» معروف می باشد که سازندگان آن را پیشرفته تر کرده و گرافیکی مطابق انتظارات طرفداران در نسل هشتم فراهم کرده اند. با توجه به آنکه دید دوربین بازی به صورت اول شخص می باشد، پس در نتیجه باید شاهد جزئیات ریز و بهتری از محیط بازی باشیم که خوشبختانه این مورد نیز در حد قابل قبولی قرار دارد، اما به هر حال می توانست بهتر هم باشد. در ادامه ی همین مبحث باید گفت که طراحی محیط های بازی که اغلب شامل دخمه ها، راهرو ها، اتاقک ها و تونل ها می باشند، بسیار زیبا و فوق العاده است (البته زیبا از نظر مخوف بودن!) و تقریبا تمامی این محیط ها در تاریکی مطلق و یا کورسویی از نور به سر می برد که حس ترسِ نهفته در جو بازی به خوبی منتقل می شود. همچنین تغییرات زیادی در دشمنان بازی دیده می شود و جزئیات ظاهری آنها بسیار طبیعی تر شده اند. نور پردازی که از مهم ترین المان های بخش گرافیک عناوین سبک «ترس و بقا» به شمار می آید در سطح بسیار بالایی قرار دارد. نورپردازی بازی به معنای واقعی کلمه شگفت انگیز است و تماشای تابش نور از درز های باریک این عمارت تاریک و مرگزده و انعکاس آن بر روی اشیاء کهنه و قدیمی، به غایت زیباست. نورپردازی از آنجا اهمیت بیشتری پیدا می کند که می دانیم سبک این عنوان «ترس و بقا» می باشد و همیشه کیفیت بالای نورپردازی در عناوین سبک مذکور و زیر شاخه های آن به دلیل تاریک بودن آن ها، بسیار پر اهمیت تر است که خوشبختانه سازندگان «Resident Evil 7: Biohazard» در این قسمت سنگ تمام گذاشته اند. جدا از این مورد طراحی اشیاء و آیتم های موجود در بازی نیز به نوبه ی خود خوب کار شده اند. همچنین افکت های خون، با توجه به آن که در «Resident Evil 7: Biohazard» شاهد صحنه های زیادی از خون ریزی هستیم بسیار خوب و طبیعی کار شده اند. همچنین سایه زنی ها در حد قابل قبولی قرار دارند و آن حس واقع گرایانه را به خوبی منتقل می کنند. در کل هر چه که در بازی وجود دارد و با کیفیتی که از لحاظ بصری شاهد هستیم، مشخص است که نتیجه ی تلاش بسیار زیاد طراحان بازی می باشد که سعی کرده اند نقصی در کارشان دیده نشود که خوشبختانه همینطور شده است و در بخش گرافیک هیچگونه مشکلات فنی اعم از باگ ها و افت فریم و … وجود ندارد. در کنار جلوه های بصری چشم نواز بازی، صداگذاری بی نقص بازی نیز به عنوان یک فاکتور فوق العاده مهم و موثر، باعث افزایش و تشدید هیجان و اضطراب در بازی شده است. از لحظه ای که قدم بر عمارت بازی می گذاریم، ما شاهد و شنوای موسیقی و صداگذاری بی نقص بازی هستیم که تجربه ی آن را بیش از پیش لذت بخش تر می کند. به خصوص صداهایی که به گوش می رسد، اما نمی دانیم از کجا می ایند و منبع آنها چیست. صداگذاری بازی به واقع زیبا و بی نظیر کار شده است و مثلا صدای جیر جیرک هایی که وقتی در محیط بیرونی عمارت بیکر ها هستیم می شنویم کاملا تصور حضور در ان محیط را به شما می دهند و همچنین در صحنه هایی که نه خبری از صدای جیر جیرک است و نه موسیقی بازی و تنها صدای گام های شخصیت بازی به گوش می رسد، نیز صداگذاری بازی مثال زدنی است.
فقط به نورپردازی، طراحی محیط و جزئیات درون این عکس خیره شوید. الحق که طراحان بازی کار خود را به بهترین شکل ممکن انجام داده اند و همانطور که پیش تر عرض کردیم، نورپردازی بازی نیز در سطح بسیار بالایی قرار دارد.
شاید از دید خیلی ها آنچه که «Resident Evil 7 Biohazard» را به موفق ترین «Resident Evil» پس از «شینجی میکامی» تبدیل کرده است، وجود نوآوری و تنوع در این نسخه می باشد. هر چند که خیلی های دیگر می گویند «Resident Evil 7 Biohazard» آن «Resident Evil» سابق نیست. اما به هر حال این جدیدترین نسخه ی «Resident Evil» است و باید اعتراف کنم که واقعا نیز یک رزیدنت اویل اصیل و زیباست! خوشبختانه این بار کپکام با «Resident Evil 7 Biohazard» توانست موفق عمل کند و این امید می رود که در چند سال آینده نسخه های بعدی نیز با همین کیفیت و حتی بهتر عرضه خواهند شد. شما را نمی دانم، اما به شخصه منتظر هستم ببینم که شخصیت های اصلی این سری، در قالب جدید چگونه خواهند بود. اگر در انتها بخواهیم در یک جمله کوتاه این بازی را شرح دهیم باید بگویم: «Resident Evil 7 Biohazard»، یک تابلوی زیبا از ترس است…